یا رفیق من لارفیق له - ای رفیق کسی که رفیقی ندارد - «دعای جوشن کبیر»
تیتراژ ابتدایی فیلم با این دعا از جوشن کبیر آغاز می شود ، جمله ای که در فیلم توسط آسیابان فرتوت (رضا کیانیان) نیز بر زبان آورده می شود البته به نوعی دیگر و این جمله خط مشی فیلم را نمایانگر می سازد . زنی که سواد خواندن و نوشتن ندارد به ناگهان قرآن را از حفظ می خواند . معجزه ای رخ می دهد و مردم - عوام - که منتظر چنین حوادثی هستند کوله بار بسته و بیماران لاعلاج خود را به راه می اندازند تا نزد این پیرزن ( رویا نونهالی ) رفته و شفای بیمار خود را خواستار شوند .. می توان این فیلم را به دو جریان مجزا تقسیم کرد که یکی قرآن خواندن پیرزن است و دیگر تلاش عده ای جوان برای بدست آوردن کار است . جوانانی که برای دستیابی به کار راهی سخت و دشوار را پیموده تا به هدف خود برسند و این هدف چیزی نیست جز بدست آوردن یک لقمه نان !
غوغایی که آن معجزه در بین مردم برپا می شود دولت را به هراس می اندازد تا نکند این تقدس بخشیدن به یک پیرزن موجب بلوایی در منطقه شود. به همین دلیل گروهبان با یک سرباز و با کربلایی ( که حافظ قرآن است ) به راه می افتد تا پرده از راز این ماجرا بردارند . در این فیلم کربلایی نماینده آدمهای مذهبی می باشد که قصد سفر به حج را دارد ، کسانی که با زمانه پیش نرفته اند. سرباز (هومن سیدی) هم نماینده فطرت پاکی است که مفاهیم را به صورت شهودی دریافت کرده است . عزیز خانم هم متعلق به قشری است که کربلایی قبولش ندارد . کربلایی که خودش حافظ قرآن است و خیلی نمی تواند با این مسئله کنار بیاید که کسی بدون داشتن سواد قرآن را حفظ کرده باشد و می خواهد علل این واقعه را کشف کند .
این دو داستان موازی در سکانسی از فیلم که در کنار رودخانه سرباز کفش خود را با کفش کهنه و پاره ی جوان جویای کار معاوضه می کند پیوند می خورند . شاید در این سکانس منظور رساندن پاکی و متعلق نبودن سرباز باشد . نشان دادن این که از تعلقات مادی رهایی یافته و معنویات و عرفانی پاک روی آورده است . فیلم دارای دیالوگ های کلیدی و البته دشواری می باشد که نه مخاطب عام چیز زیادی از آن دستگیرش می شود و نه مخاطب خاص را راضی می کند . بازی رضا کیانیان در سه نقش ( زنبور دار ، گاریچی و آسیابان ) و رویا نونهالی با وجود اینکه بسیار کم بودند و بیشتر از آن استفاده تبلیغاتی برای فروش فیلم شده بود اما تاثیرگذاری زیادی داشت . خنده های دردناک زنبور دار پیر ، گاریچی و آسیابان مانند فریاد های گوشخراشی برای بیداری خفتگان بود و خواندن سوره ی مریم توسط رویا نونهالی واقعا زیبا بود.
از دیالوگ های زیبای فیلم می توان به صحبت های آسیابان و سرباز اشاره کرد : « مردم خیلی وقته که راه رو گم کردند و دیگه کسی از این طرف به امام زاده نمیاد و همه از اون یکی راه میرن » . که اشاره به گمراهی آدمیان برای رسیدن به محبوب خویش دارد . به جای اینکه در سر دو راهی ، راهی که منتهی به خدایشان می شود را انتخاب کنند ، به راهی که منتهی به بنده ی خدا می شوند رهسپار می شوند . این مکالمه شعر بسیار زیبای سعدی را یادآور می شود که می گوید :
این مدعیان در طلبش بی خبرانند ....... کان را که خبر شد خبری باز نیامد
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز ....... کان سوخته را جان شد و آواز نیامد .
در جایی دیگر می گوید : « لا اله الا الله ، به اندازه تمام موجودات » . این جمله که به نوعی درون مایه فیلم مارمولک را به یادها می آورد اشاره دارد به وجود راه های متعدد به سوی خدا ، به اندازه تمامی بندگان . یعنی به تعداد هر موجود یک راه !
به نظر من این فیلم را می توان از جمله آثار متوسط کمال تبریزی دانست که به قول بعضی ها توبه نامه ای بود بر ساخت فیلم مارمولک. ای کاش می شد زین پس برای ساختن فیلم های معناگرا لوکیشنها از بیابان و کوه و دشت و صحرا به آپارتمانها و بیمارستانها و ادارهها و شرکتها ودانشگاه هاو خیابانها و آرایشگاههای زنانه و پاساژهای خرید و مطبهای عمل جراحی پلاستیک و کافیشاپهایی تغییر داده شود که زندگی هرروزه شهروندان مخاطب سینمای معناگرا در آن میگذرد.
«يك تكه نان» بازيگراني چون «رضا كيانيان»،«رؤيا نونهالي»،«اسماعيل خلج»،«احمد آقالو»،«هومن سيدي»،«مريم بوباني» و «پيام دهكردي»به ايفاي نقش ميپردازند و «پيمان يزدانيان» به عنوان آهنگسازی برعهده دارد.كمال تبريزي كه با ساخت فيلم «عبور» در سال 67 وارد عرصه كارگرداني سينما شد به ترتيب «در مسلخ عشق» (1369)،«پايان كودكي» (1372)،«ليلي با من است» (1374)،«مهر مادري» (1376)،«شيدا» (1377)،«فرش باد» (1380-81)،«گاهي به آسمان نگاه كن» (1381) و «مارمولك» را در سال 82 جلوي دوربين برده است.
به دنبال دیدن فیلم های بازیگر محبوبم Ryan Gosling رسیدم به فیلم Fracture یا شکست. از قضا Anthony Hopkins یکی از شاهکارهای سینمای جهان هم در آن بازی میکند . خلاصه فیلم از این قرار است که تد کرافورد (Anthony Hopkins ) دانشمند باهوش ، مسن و ثروتمندی است که به همسرش جنیفر علاقه شدیدی دارد . اما او به تازگی متوجه شده که همسرش با یک افسر پلیس رابطه نامشروع دارد و بنابراین چون طاقت خیانت او را ندارد همسرش را با شلیک گلوله ای بقتل می رساند . او تصمیم می گیرد نقشه ای را طراحی کند تا خود را بی گناه جلوه داده و قتل را به گردن آن افسر پلیس بیندازد . از سوی دیگر وکیل جوانی به اسم ویلی (Ryan Gosling ) که به دنبال شهرت و ثروت است مامور رسیدگی به پرونده کرافورد می شود . او که جوانی مغرور و با اعتماد بنفس است ابتدا تصور می کند که چون کرافورد بقتل اعتراف کرده پرونده ساده ای دارد و نیاز به تحقیقات خاصی ندارد اما بتدریج که در دام نقشه های کرافورد گرفتار می شود در می یابد که قضیه به این سادگی نیست....
با وجود بازی هاپکینز و حضور گازلینگ با استعداد[که مجال زیادی برای هنرنمایی در این نقش نیافته] فیلمی متوسط است. اشکال عمده فیلم در فیلمنامه آن است که خالی از فراز و فرودهای قابل اعتناست. تنها نقطه قوت فیلم سلاحی است که در طول فیلم هرگز یافته نمی شود. سلاحی که کرافورد به وسیله آن همسرش را به قتل رسانده است و به عنوان مدرک اصلی ضمیمه پرونده نیست. ایراد دیگری که بر فیلمنامه و روایت وارد است، اتخاذ روشی است که همه چیز را بی واسطه به تماشاگر نشان می دهد.
فیلم میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire) محصول انگلستان و به کارگردانی دنی بویل است. داستان فیلم از رمان Q & A نوشته نویسنده هندی ویکاس سوآرپ اقتباس شده است. فیلم نامزد هشتاد و یکمین جایزه اسکار شد و توانست 8 جایزه را از آن خود کند که شامل بهترین فیلم، بهترین کارگردان (دنی بویل)، بهترین فیلم نامه اقتباسی، بهترین تصویربرداری، بهترین تدوین فیلم، بهترین موسیقی متن، بهترین ترانه، بهترین تدوین صدا و بهترین ترکیب صدا می باشد. همچنین برنده 5 جایزه Critics' Choice Awards، چهار جایزه Golden Globes و هفت جایزه BAFTA Awards که مربوط به کشور انگلستان می باشد، شد. در کنار موفقیت چشمگیر فیلم، بحث و جدل های بسیاری در انتقاد به چهره به تصویر کشیده شده از هندیان، هندوئیسم و وضعیت زندگی کودکان به وجود آمده است.
دنی بویل کارگردان “میلیونر زاغه نشین” پیش از این کارگردانی فیلم“بیست و هشت روز بعد” را بر عهده داشت که فیلمی در ژانر وحشت با مضامین زامبی ها و ویروس های خطرناک بود. جمال مالک کودک فقیری که در بمبئی زندگی می کند و در جوانی ناگهان خود را بر روی صندلی مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر شود؟” می بیند. او به سوالات، یکی پس از دیگری پاسخ میدهد و تا سوال یکی مانده به آخر پیش میرود اکنون او ۱۰ میلیون روپیه برده است اما وقت برنامه اجازه نمیدهد تا سوال بعدی پرسیده شود. پس همه باید تا فردا تحمل کنند اما کار برای جمال از دیگران سختتر است. او شب را در مقر پلیس میگذراند چون آنها اعتقاد دارند که یک جوان تقریبا بیسواد تنها از طریق تقلب میتواند در مسابقهای اینچنینی پیروز شود. بعد از شکنجه برای اعتراف، جمال شرح میدهد که چگونه توانسته است به سوالات پاسخ دهد. هر توضیح جمال همراه است با فلاش بکهایی درباره زندگی گذشته او. در این تصاویر بهتراز هر مستندی با واقعیت زندگی در هند آشنا می شویم کشور پر جمعیتی که کلاسهای درسش مملو از دانش آموز است و آنقدر جمعیت زیاد است که گویی زمین برای زندگی کم است و انگار خیلی ها جای دیگران را تنگ کردهاند.
در فلاش بکهای جمال دو کاراکتر محوری دیگر نیز حضور دارند. یکی سلیم برادر تند خوی جمال و دیگری دختری(لاتیکا) که او دوستش دارد. آنها با یکدیگر رشد میکنند و بزرگ میشوند. اما این وضعیت درباره لاتیکا صادق نیست. جمال چندین مرتبه او را گم می کند و دوباره پیدا می کند و دوباره از دست میدهد و باز مییابد و اصلا فلسفه حضورش در مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر بشود؟” سودای ثروت نیست. او ابدا به پول توجهی ندارد و به لاتیکا نیز در جایی از فیلم می گوید که با عشق زندگی می کنیم. او در مسابقه و در برابر دوربین های تلویزیونی حاضر شده است تا لاتیکا را دوباره بیابد.
به نظر من مسئله ی مهم این است دنی بویل اسکار رامدیون فقروبیچارگی موجوداتی ازجنس انسان درحلبی آبادهای بمبی است . آیا ستایش غربی ها از برخی فیلم های ایرانی از این نوع نیست ؟
چند سکانس و دیالوگ که به نظرم خیلی جالب بود را یادآوری میکنم :
1)سکانسی که سلیم و جمال روی سقف واگن قطار بودند و جمال در فکر لاتیکا بود.سلیم (برادر بزرگتر) به جمال گفت " تو باید فراموشش کنی " بعد ناگهان ریتم موسیقی تند شد و دو برادر مشغول زندگی آینده شدند. اما جمال هیچ وقت لاتیکا را فراموش نکرد .
2)سکانسی که افسر پلیس تو کلانتری ، جلوی جمال به لاتیکا گفت " یه دختر گدا " و جمال می خواست افسر رو بکشه ............ حسی که کاملا درکش می کنم ............
3)26286 مورد اسم " لاتیکا" تو اینترنت .......... دیوونه بازی ای که اشنا بود
4)بعضی از دیالوگ ها هم زیبا بود مثل : "سلیم لاتیکا کجاست ؟ تو هنوزم دنبال...." " من تازه تو رو پیدا کردم ...... خب حالا که چی " " می خوای یه کاری برام بکنی ....... فراموشم کن " " هر روز ساعت 5 تو ایستگاه ویستی منتظرت میمونم تا بیایی ...... دیگه دیرشده جمال"
5)تقابل سکانس هایی که مردم هند درحال شادی بودند وسلیم تو وان حمام خودکشی می کرد برام جالب بود ..... همیشه بدست آوردن یه چیزی به قیمت از داست دادن چیزهای دیگه است....مردم هند نمی دونستند شادیشون چه قیمتی داره
موسیقی فیلم میلونر زاغه نشین 1
موسیقی فیلم میلیونر زاغه نشین2
پ.ن :کسی که با نام فتوحی برای اینجانب نظر می دهید از اینکه به وبلاگ بنده سر می زنید ممنونم اما هیچ جای برای نظر دادن ایجادنکرده اید پاسخگوی سوالات شما باشم
هفته گذشته برای رفع خستگی پسرعمه ام که از قم برای کاری به تهران آمده بود رفتیم سینما. فیلم <<ستاره می شود>> .اصلا از اکران این فیلم با خبر نبودم . با دیدن چهره عزت الله انتظامی ، فکر کردم فیلم بدی نباشد . حال بماند که اصلا حال و حوصله هیچ کاری نیست چه برسد به سینما رفتن.
خلاصه داستان از این قرار است که رفیع گلکار(عزت اله انتظامی) بازیگر قدیمی تئاتر،دوران پیری را روی ویلچر،با دختر جوانش پونه(انديشه فولادوند) سپری می کند. پونه سیاهیلشکری است که رؤیای ستاره شدن در سینما دارد. مسعود(امین حیایی) مسئول جمع آوری سیاهیلشکرها به پونه علاقه مند است و قصد دارد با او ازدواج کند. پونه به سختی نقش کوتاهی در فیلم تازه برای پدرش که بازیگر قدیمی تئاتر است پیدا کرده و پدر در خانه مشغول تمرین کردن است تا جلوی دوربین برود. مسعود، پونه و پدرش را همراه چند جوان دیگر سوار اتوبوس می کند تا سرصحنه بروند. در بین راه ملوک(آهو خردمند) و چند سیاهیلشکر زن هم به آنها ملحق می شوند....
طرح گذشته پدر در تئاتر و روابط عاطفي قديم او با يک نابازيگر (آهو خردمند) وقتي اهميت پيدا ميکند که با زندگي دختر جوان قرينهپردازي ميشود. زني که براي ستاره شدن و گرفتن نقش اول، نه تنها زندگي آينده و کار بلکه مهر عشق را از سرنوشت خود پاک کرده و ....عزتاللهانتظامي در نقش«رفيع»پدر آن دختر به تنهايي نيست و نماد پدرهايي است كه نگران حضور دخترانشان در سينما هستند. عزتاللهانتظامي در اين نقشها دارد كليشه ميشود او در اين فيلم دائم روي يک ويلچر نشسته و از همين رو امکان بازيگري را تنها در چهره اش معطوف مي دارد. او در فصل هايي که دچار شکست مي شود و نمي تواند نقش محوله را بازي کند دردو شکستگي را بسيار زيبا در نگاهش تصوير مي کند،آهو خردمند هم حس و القائات خوبي به كار گرفته است، سكانس ملاقاتش باعزتاللهانتظامي در اتوبوس يكي از صحنههاي درخشان و بهيادماندني فيلم است،كاراكتري را كه آهوخردمند ايفا ميكند آينده انديشه فولادوند است و عاقبت بازي در سينما را بازگو ميكند.
بخش عمده فيلم به فضاسازي موقعيت پشت صحنه يک فيلم ميپردازد که فضايي غريب از روابط انساني و زير سوال رفتن فرديت و شخصيت آدمها است.ظاهرا پايان فيلم با نسخه اصلي كمي متفاوت است و خودكشي پدر پونه حذف شده است، در حالي كه همان پايانبندي نسبت منطقيتري با كل فيلم داشت و مبين اين معني بود اگر در صحنه نمايش گاهي نميتواني بازي كني اما در صحنه زندگي مجبور به بازي هستي. گاهي زندگي سناريوي خود را بر انسان تحميل ميكند و آدمي از ايفاي نقش آن ناگزير است.
فريدون جيراني ستاره مي شود را در سال 1384 مقابل دوربين برد و فيلم تا امروز نتوانست موفق به نمايش عمومي شود. جيراني در اين فيلم سراغ پشت صحنه سينماي ايران رفته و انتقاد سختي را از فضاي پشت صحنه آن به لحاظ اخلاقي به تصوير کشيده بود. اين تصوير نه تنها به مذاق مديران دولتي خوش نيامد که در بين سينماگران نيز با اقبالي رو به رو نشد و بنابراين جلد اول ستاره ها بعد از جلد هاي دوم و سوم به نمايش در آمد.جيراني در اين مجموعه فيلم ها که با عنوان ستاره ها عرضه شد به سوپر استارهاي سينما در سه برهه زماني و موقعيتي پرداخته است.فيلم در ابتدا قرار بود يک تک فيلم سه اپيزودي باشد که جيراني آن را در ادامه به سه داستان مجزا تقسيم کرد. بزرگترين ضربه نيز از همين ناحيه به پيکره هر سه فيلم وارد آمد. قصه فيلم هاي جيراني اگرچه با جزئيات تمام روايت مي شوند اما قابليت تبديل شدن به يک نسخه کامل سينمايي را ندارند. هر داستان در همان 30 تا 40 دقيقه نخست به پايان مي رسد و باقي کار به نوعي از فضاي داستانگويي خارج شده و به تفسير فيلم مي پردازد. به طور مثال در همين فيلم ستاره مي شود جيراني صحنه هاي ناتواني رفيع را در مقابل دوربين بسيار کشدار طراحي کرده است. کلنجارهاي رضا رويگري به عنوان کارگردان و انتظامي بازيگر بسيار زياد است. مشکل ديگر فيلم اين است که ميان تجاري و هنري بودن در کشاکش است و تکليف خود را با بيننده اش مشخص نمي کند.این فیلم در جشنواره فیلم فجر۸۴ کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (عزت الله انتظامی)کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری (محمد آلادپوش)کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (آهو خردمند) بود .
"ستاره است" ميتواند تصوير پاياني "ستاره ميشود" محسوب شود، همانطور که "ستاره بود" به نوعي پايان "ستاره است" به حساب ميآيد. آغاز، ميان و پايان يک ستاره ... ستارهاي که زود ميميرد.
کارگردان : فریدون جیرانی نویسنده : فرتاش مدرسي بازیگران : عزتالله انتظامی، اندیشه فولادوند، امین حیایی، رضا رویگری، آهو خردمند و اصغر نعیمی سایر عوامل : تهیه كننده: عبدالله اسفندیاری مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم طراح چهره پردازی: مهرداد میركیانی صدابردار: محمود سماك باشی عكاس: احمد احمدی شروع فیلمبرداری: سوم اسفند 1383 - تهران
تمامی عکس های ستاره می شود (صحنه و پشت صحنه)
چند روز پیش فیلم تقاطع رو دیدم .فیلمی که محصول بین سازمان سینمایی سبحان از یران و رادیو تلویزیون عرب ART از عربستان سعودی هست .اطلاعات جامع و کامل فیلم رو از اینجا میتونید بخونید.
فیلمی زیبا و نسل سومی از داودی ( کارگردان نان ، عشق ، موتور 1000) . منظورم از نسل سومی اینه که تفاوت نسل دوم و سوم رو خوب نشون داده . گرچه تصویر خوبی از نسل سوم به نمایش نذاشته اما همین که به تفاوت ایمان داره و اون رو خوب نشون میده یک امتیاز برای فیلم محسوب میشه . مثل نوع رابطه حمید با دخترش که خیلی خیلی خوب درآمده و فاصله ی بین دو نسل را به زیبایی به تصویر می کشه . موسیقی فیلم خوب نیست گرچه به تنهایی شاید ارزش داشته باشه اما با خیلی از صحنه ها اصلان هماهنگ نیست و حس رو القا نمی کنه . دیالوگ های فیلم خوب نوشته شدند، نمونه اش هم سکانسی است که پدرام و دوست مؤنثش در یک کافی شاپ نشسته اند و با هم چند تا دیالوگ رد و بدل می کنند.اگر به دیالوگ های پدرام در این قسمت توجه کنید متوجه شناخت خوب فیلمنامه نویسان از این نسل می شوید.
داستان از این قراراست که تصادفی واقعی که در تقاطعی رخ میده زندگی چندین خانواده رو در تقاطع بزرگتری قرار میدهد . پدرام و امیر باعث مرگ مهسا و بهناز می شوند . بدین ترتیب پدرام برای فرار از ایران تلاش می کند و خانواده اش را درگیر دروغ های خود می کند، امیر درگیر مسائل روحی می شود و تلاش برای آشکار شدن حقیقت می کند و نا خواسته ازدواج مادرش را به تا خیر می اندازد، مهسا که عشق چندین و چند ساله ناصری است و چند شب قبل از مرگش جواب بله داده بود و طرفین آماده ازدواج می شدند با مردنش ، ناصری را راهی آسایگاه روانی می کند و مادر پیر ناصری از او مراقبت می کند و بهناز که آماده ی زایمان می شد ، جز بچه و همسرش که در خارج منتظراو بود ، مادرش را نیز داغدار می کند .
تقاطع در واقع نمایشی از زندگی ماشینی اکثریت مردم تهران است . زندگی هایی که دغدغه ها جایی برای اصل آن نمی گذارند . تقدیر نیز درون مایه فیلم است . اینکه کسی از لحظه تولد باید بی مادر زندگی کند و همیشه امیدوار نیز باشد...... اینکه مادر بزرگی نوه خویش را به قیمت دخترش به دست آورد و شوهری بجه خویش را به قیمت تمام شدن جان زنش.....اینکه عشقی بعد از 5 سال نافرجام ِ نافرجام شود.................
خیلی زیبا بود که کسی پنج سال برای رسیدن به عشقش صبر کرده و تا جواب مثبت میگیرد و قراراست که همه چیز روبراه شود عشقش میمیرد..... به نظر من این قصه از قصه های تقاطعی که به وجود اومده بود تلخ تر بود چون هرکدامشان چیزی برای زندگی کردن داشتند اما ناصری ..... هیچ چیز ......
( فیلم نامه قوی یکی از عوامل موفقیت فیلم بود وشناخت فیلمنامه نویسان رو از جامعه نشون می داد... نمونه اش وقتی ناصری با همه وجود و احساسش و با کلی استرس به عشقش مهسا زنگ میزنه که صدای اونو بشنوه ، مهسا و بهناز با اعتماد به نفس اونو سرکار می ذارند و باهم بهش می خندند..... انگار نه انگار که عشقی هست و احساسی و ....... )
عوامل فیلم :بازنویسی فیلمنامه و کارگردان: ابوالحسن داودی تهیه کننده: ناصر شفق
بازیگران: فاطمه معتمدآریا، بهرام رادان، بیژن امکانیان، باران کوثری، سروش صحت، علیرضا حسینی، السا فیروزآذر، خاطره اسدی، محسن قاضی مرادی، آفرین عبیسی، افسانه چهره آزاد، بهاره رهنما، بهانه رهنما و محمود کلاری
فیلمنامه: فرید مصطفوی موسیقی: محمدرضا علیقلی
آلبوم تصاویر فیلم تقاطع آلبوم تصاویر پشت صحنه فیلم تقاطع
دوازدهمین جشن خانه سینما در 25/6/86 در کنار برج میلاد برگزار شد.تاریخچه جشن رو می تونید از اینجا بخونید . می خواستم به طور مفصل در مورد جشن صحبت کنم که دیدم گزارش ایسکا نیوز خیلی از من بهتر و کاملتر هست اگر هم من بخوام مثل اون بنویسم که همون میشه پس خودتون برید از اینجا گزارش کامل گزارش رو بخونید .
برای خودم چند مطلب جالب بود : اول اینکه چقدر عمر زود میگذره انگار همین چند شب پیش بود با کلی داستان و جریان رفتم کاخ سعد آباد برای یازدهمین جشن خانه سینما.... چقدر عالی بود .
دوم اینکه بعد از چند روز هماهنگی برای گرفتن بلیط نتونستم کسی رو که می خوام بیبینم . اصلان رفتم جشن که اونو بیبینم اما نشد ندیدم نتونستم..... به خاطر همین خیلی حواسم به جشن نبود..... خیلی تلخ تر اینکه لحظه آخر که دیگه همه رفتند و تو شک داشتی که اصلان اومده یا نه و با این فکر خودت رو آروم می کردی کسی بهت بگه اومده بود.............
سوم اینکه تا دلتون بخواد عدم هماهنگی دیده می شد . از نبود پارکینگ مناسب ( خودم تو اتوبان همت پارک کردم ) سرویس خیلی خیلی بد برای توزیع افطاری ، نبود جای مناسب برای تماشاچیان ( یا بلیط زیاد دادند یا صندلی کم گذاشتند ) ، یکنواختی پخش مراسم ، نبود سرویس حمل و نقل عمومی ( ساعت 2 شب مردم دنبال ماشین می گشتند ) و ........ البته همش از کمبود وقت می گفتند که البته حق داشتند هم داشتند اما اگر از همین الان اختلافات رو کنار بگذارند و دبیر رو انتخاب کنند دیگه وقت کم نخواهند داشت... حالا باز نگاه کنید دو ماه مونده به جشن سیزدهم دبیر مشخص میشه
چهارم اینکه دوستم عاشق یکی از همین کارگردان ها معروف هست که بنده هم خیلی دوستش دارم . میگفت دوست ندارم از نزدیک بیبینمش چون نمی خوام نظرم نسبت بهش عوض بشه اگر یه وقت کاری که من دوست ندارمو بکنه..... واقعا بعضی از برخوردهای اسطوره های سینما اصلان خوب نبود و من تا حدودی دیدم عوض شد.... ( رضا کیانیان خیلی گرم با حال و با شور تا آخر با همه با روی گشاده صحبت کرد )
پنجم اینکه جای خسرو شکیبایی خیلی خالی بود خدا رحمتش کنه ( حالا خسرو که از دنیا رفته بود اما خیلی از اونهایی که تو دنیا هم بودند نیومده بودند.....
این هم بهترین های جشن :
بهترین فیلم: فرزند خاک ساخته محمدعلی باشه آهنگر
بهترین کارگردانی: بهمن فرمان آرا(خاک آشنا)
بهترین بازیگر مرد نقش اول: مرحوم خسرو شکیبایی (ستاره بود)
بهترین بازیگر زن نقش اول: گوهر خیراندیش (دعوت)
بهترین موسیقی متن: کارن همایون فر (خاک آشنا)
عکسهای دوازدهمین جشن خانه سینما 1 عکسهای دوازدهمین جشن خانه سینما 2
عکسهای دوازدهمین جشن خانه سینما 3


























