هفته گذشته برای رفع خستگی پسرعمه ام که از قم برای کاری به تهران آمده بود رفتیم سینما. فیلم <<ستاره می شود>> .اصلا از اکران این فیلم با خبر نبودم . با دیدن چهره عزت الله انتظامی ، فکر کردم فیلم بدی نباشد . حال بماند که اصلا حال و حوصله هیچ کاری نیست چه برسد به سینما رفتن.
خلاصه داستان از این قرار است که رفیع گلکار(عزت اله انتظامی) بازیگر قدیمی تئاتر،دوران پیری را روی ویلچر،با دختر جوانش پونه(انديشه فولادوند) سپری می کند. پونه سیاهیلشکری است که رؤیای ستاره شدن در سینما دارد. مسعود(امین حیایی) مسئول جمع آوری سیاهیلشکرها به پونه علاقه مند است و قصد دارد با او ازدواج کند. پونه به سختی نقش کوتاهی در فیلم تازه برای پدرش که بازیگر قدیمی تئاتر است پیدا کرده و پدر در خانه مشغول تمرین کردن است تا جلوی دوربین برود. مسعود، پونه و پدرش را همراه چند جوان دیگر سوار اتوبوس می کند تا سرصحنه بروند. در بین راه ملوک(آهو خردمند) و چند سیاهیلشکر زن هم به آنها ملحق می شوند....
طرح گذشته پدر در تئاتر و روابط عاطفي قديم او با يک نابازيگر (آهو خردمند) وقتي اهميت پيدا ميکند که با زندگي دختر جوان قرينهپردازي ميشود. زني که براي ستاره شدن و گرفتن نقش اول، نه تنها زندگي آينده و کار بلکه مهر عشق را از سرنوشت خود پاک کرده و ....عزتاللهانتظامي در نقش«رفيع»پدر آن دختر به تنهايي نيست و نماد پدرهايي است كه نگران حضور دخترانشان در سينما هستند. عزتاللهانتظامي در اين نقشها دارد كليشه ميشود او در اين فيلم دائم روي يک ويلچر نشسته و از همين رو امکان بازيگري را تنها در چهره اش معطوف مي دارد. او در فصل هايي که دچار شکست مي شود و نمي تواند نقش محوله را بازي کند دردو شکستگي را بسيار زيبا در نگاهش تصوير مي کند،آهو خردمند هم حس و القائات خوبي به كار گرفته است، سكانس ملاقاتش باعزتاللهانتظامي در اتوبوس يكي از صحنههاي درخشان و بهيادماندني فيلم است،كاراكتري را كه آهوخردمند ايفا ميكند آينده انديشه فولادوند است و عاقبت بازي در سينما را بازگو ميكند.
بخش عمده فيلم به فضاسازي موقعيت پشت صحنه يک فيلم ميپردازد که فضايي غريب از روابط انساني و زير سوال رفتن فرديت و شخصيت آدمها است.ظاهرا پايان فيلم با نسخه اصلي كمي متفاوت است و خودكشي پدر پونه حذف شده است، در حالي كه همان پايانبندي نسبت منطقيتري با كل فيلم داشت و مبين اين معني بود اگر در صحنه نمايش گاهي نميتواني بازي كني اما در صحنه زندگي مجبور به بازي هستي. گاهي زندگي سناريوي خود را بر انسان تحميل ميكند و آدمي از ايفاي نقش آن ناگزير است.
فريدون جيراني ستاره مي شود را در سال 1384 مقابل دوربين برد و فيلم تا امروز نتوانست موفق به نمايش عمومي شود. جيراني در اين فيلم سراغ پشت صحنه سينماي ايران رفته و انتقاد سختي را از فضاي پشت صحنه آن به لحاظ اخلاقي به تصوير کشيده بود. اين تصوير نه تنها به مذاق مديران دولتي خوش نيامد که در بين سينماگران نيز با اقبالي رو به رو نشد و بنابراين جلد اول ستاره ها بعد از جلد هاي دوم و سوم به نمايش در آمد.جيراني در اين مجموعه فيلم ها که با عنوان ستاره ها عرضه شد به سوپر استارهاي سينما در سه برهه زماني و موقعيتي پرداخته است.فيلم در ابتدا قرار بود يک تک فيلم سه اپيزودي باشد که جيراني آن را در ادامه به سه داستان مجزا تقسيم کرد. بزرگترين ضربه نيز از همين ناحيه به پيکره هر سه فيلم وارد آمد. قصه فيلم هاي جيراني اگرچه با جزئيات تمام روايت مي شوند اما قابليت تبديل شدن به يک نسخه کامل سينمايي را ندارند. هر داستان در همان 30 تا 40 دقيقه نخست به پايان مي رسد و باقي کار به نوعي از فضاي داستانگويي خارج شده و به تفسير فيلم مي پردازد. به طور مثال در همين فيلم ستاره مي شود جيراني صحنه هاي ناتواني رفيع را در مقابل دوربين بسيار کشدار طراحي کرده است. کلنجارهاي رضا رويگري به عنوان کارگردان و انتظامي بازيگر بسيار زياد است. مشکل ديگر فيلم اين است که ميان تجاري و هنري بودن در کشاکش است و تکليف خود را با بيننده اش مشخص نمي کند.این فیلم در جشنواره فیلم فجر۸۴ کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (عزت الله انتظامی)کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری (محمد آلادپوش)کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (آهو خردمند) بود .
"ستاره است" ميتواند تصوير پاياني "ستاره ميشود" محسوب شود، همانطور که "ستاره بود" به نوعي پايان "ستاره است" به حساب ميآيد. آغاز، ميان و پايان يک ستاره ... ستارهاي که زود ميميرد.
کارگردان : فریدون جیرانی نویسنده : فرتاش مدرسي بازیگران : عزتالله انتظامی، اندیشه فولادوند، امین حیایی، رضا رویگری، آهو خردمند و اصغر نعیمی سایر عوامل : تهیه كننده: عبدالله اسفندیاری مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم طراح چهره پردازی: مهرداد میركیانی صدابردار: محمود سماك باشی عكاس: احمد احمدی شروع فیلمبرداری: سوم اسفند 1383 - تهران
تمامی عکس های ستاره می شود (صحنه و پشت صحنه)
به نام دوست که هرچه هست از اوست لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم
فرهاد در قصه شبیه شیرین است اما خسرو شبیه فرهاد نیست......
شیرین وقتی سراغ فرهاد می رود که از خسرو دلزده می شود . خسرو پادشاه و قدرتمند بود..... شاید شیرین می خواست ترکیبی بسازد از نیروهای بازوی آهنین و چشم های مخملی فرهاد وقدرت سیاسی وبارگاه خسرو......
اما متاسفانه غالبا این دو از هم جدا هستند
......................................................................................................................
آخرین امتحانت که به خیر و خوشی تمام میشود ، مغرور از این فتح شجاعانه ات به خانه برمی گردی ، مغرور از اینکه فردا تا لنگ ظهر می خوابی و بعد که بلند شدی صبحانه می خوری ، بعد جلوی تلویزیون سریال مورد علاقه ات یا دی وی دی جدیدی را نگاه می کنی ، دیدار یا تماسی با دوستی ، تئاتری کنسرت موسیقی ای فیلمی گپ و گفت روشنفکرانه ای و...... و تا پاسی از شب کتابهای نخوانده ات را تورق می کنی همراه موسیقی های نوستالژیک و بعد دوباره می خوابی . اما چند روز که می گذرد از این وضع خسته می شوی ، دیگر دوست نداری فیلم یا موسیقی یا ......... مورد علاقه ات را........ کم کم به خودت شک میکنی که نکند طوری شده باشد ؟ تویی که در طول ترم و مخصوصا شب های امتحان کلی برنامه ریزی می کنی تا 2 ساعت بیشتر بخوابی یا کتاب مورد علاقه ات را بخوانی......
حالا حس میکنی دلت می خواهد دوباره صبح ها ساعت 5:30 بیدار شوی و با عجله صبحانه بخوری وبا هر لطایف الحیلی که شده ، خودت را به دانشگاه برسانی و تا حدود بعد از ظهر از این کلاس به آن کلاس بروی یا در انجمن چند ساعتی بایستی و کلی شلوغی و فعالیت و..... و بعد غر بزنی که خسته ای. دلت می خواهد غروب ها با هربدبختی ای که شده با وسیله نقلیه عمومی به خانه برسی ودست وصورتت را بشویی و کتابهایت را دورت بریزی و بعد هم کارهای مورد علاقه ات را بکنی در حالی که استرس درس ها و کتاب های نخوانده ات و کارهای نکرده و را داری.....
آری عزیزم تو عاشق سختی های زندگی روزانه شدی.......
******
پ.ن۱: هدف من از راه اندازی این وبلاگ با خبری تو از احوالات و نظرات من بود.....یا سرمیزنی یا نمیزنی....من که تو را و هدفم را فراموش نمی کنم
پ.ن۲: از تمام دوستانی که در این مدت با تماس ها ، نظرات و صحبت هاشون مارو از یاد نبردند ممنونم امیدوارم از این به بعد بتونم زود به زود بنویسم .
پ.ن۳: از آخرین پستم قبل از فوت پدر دوستم مهرشاد ،اتفاقات زیادی افتاده که من هیچ کدوم تو ذهنم نیست اما اگر یادم اومد حتما در موردشون چندخطی مینویسم







