کل من علیها فان
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
نشستی ولحظه لحظه سوختن وآب شدن چون شمع اش رانظاره کردی ودم برنیاوردی تاباورت نگرددکه مرغ جانت هوس پرواز بسوی معبود راکرده است ولی اینک تسلیم رضای حق گشته وبی او ای برادر عزیزم درغمی نشسته ایم که پایانی جزء اندوه وحسرت برای آن نمی باشد.بی گمان در سوگ درگذشت پدری مهربان وچراغ فروزان در پهنه تلاش در کار و خانواده صبر ورزیدن و تاب آوردن ، نه کاری آسان است. از درگاه پروردگار یکتا برای تویادگار شایسته او، خانواده گرامیت و دیگر بازماندگان آرامش و شکیبایی و برای آن در گذشته شادی و آمرزش روان آرزو دارم.
نویسنده : علی ساعت 16:20 تاریخ چهارشنبه 1387/11/23


