تبليغاتX
کارامل

کارامل

روایتی شیرین از وقایع اتفاقیه دور و برم

 - Fotopages.com

سال 87، سال عجيب و غريبي براي موسيقي بود. تقريباً همه افراد صاحب نام موسيقي، لااقل يک بار روي صحنه رفتند.در اين ميان اما انتشار خبر برگزاري کنسرت مشترک عليرضا عصار و فواد حجازي جذابيت ديگري داشت.چند ماه بعد از آخرین اجرای عصار و حجازی در بهمن 84 خبر جدایی این دو هنرمند شنیده شد . فواد حجازي به فرانسه رفت و یک سال بعد عصار آلبوم «نهان مکن» را به آهنگسازی شهرداد روحانی منتشر کرد که استقبال چندان گرمی از سوی مخاطبان این خواننده مواجه نشد....

بازگشت این زوج موفق بروی صحنه بار دیگر نویدشنیدن کارهای خوب را برای علاقمندان می داد.بسیاری از مردم این کنسرت و کنسرت‌های پاپ دیگری که در همان روزها برگزار شد را بی‌ارتباط با نزدیک شدن به انتخابات نمی‌دانند و آن را جزو سیاست‌های دولت محمود احمدی‌نژاد بر می‌شمارند.ای کاش کنسرت های تبلیغاتی هم داشتیم اما ........

ارکستر 70 نفره به رهبری فواد حجازی و سرپرستی حبیب صبور به روی صحنه رفت .هزینه‌های برگزاری کنسرت با ارکستر 70 نفری و هزینه اجاره تالار وزارت کشور که به شبی 23 میلیون تومان افزایش یافته است و هزینه‌های دیگری مثل دکور، گروه صدا‌‌برداری و فیلمبرداری و همچنین نیروی‌های امنیتی چاره‌ای جز بالا بردن قیمت‌ بلیط‌ها برای برگزار‌کنندگان باقی نگذاشته بود.تنها چند روز بعد از آن‌که فروش بلیط آغاز شد، بلیط های 15 تا 30 هزار تومانی به فروش رفت و در حال حاضر تنها بلیط‌های 40 و 60 هزار تومانی موجود است.این در حالی است که هنوز تعداد بسیاری از مخاطبان عصار درخواست خرید بلیط‌های ارزان قیمت دارند و به نظر می‌رسد که بیشتر مخاطبان توان خرید بلیط‌های 40 و 60 هزار تومانی را ندارند.

با توجه به وضعیت اقتصادی حاکم در کشور و هزینه‌هایی که در روزهای پایانی به مردم تحمیل می‌شود، بسیاری از مخاطبان عصار ترجیح دادند این مبلغ را به خرید مایحتاج شب عید اختصاص دهند و یا برای تعطیلات خود هزینه کنند و این آفت بزرگی است  که نصیب قشر مستضعف شده است .درست است که در اکثر دنیا هنر گران است اما اینکه هنر فقط مخصوص قشر مرفه جامعه باشد،با آرمان های عدالتخواهی نظام در تناقض است . قشر کم درآمد از آموختن هنر که محرومند هیچ از دیدن و شنیدن آن محرومند...

دراین کنسرت غزل «ديگر چه مي توان گفت» از دکتر مظاهر مصفا ، ترانه ای جدید بود که با همراهی حاضرین به خوبی اجرا شد . "حال من بی تو"،"کعبه ،"خیال نکن" و چند قطعه از آلبوم "نهان مکن" از جمله قطعاتی بود که در این کنسرت اجراشد.

.......................................

پ . ن۱ : فکر میکردم برم اونجا جای حضور تو رو بیبینم آروم میشم.... چیزی که روز به روز برعکسش برام ثابت میشه....اما میدونی که لحظه به لحظه کنارم و جلوی چشام بودی... خیلی از آهنگ های عصار رو با هم گوش کرده بودیم و خونده بودیم.... یادته یه آهنگ جلف داشت ؟ << یکی از ما داره باز به اوون یکی دروغ میگه....>> اوون می خوند و تو میخندیدی .اما اونجا دیگه خنده ای در کار نبود... یه آهنگ بود که برات میخوندم رو میذارم اینجا... اونجا هم خوند...فقط بغض و اشک بود...

پ . ن ۲:همیشه به شعر <<خیال نکن نباشی>> اشکال داشتم . با خودم میگفتم آخه عشق که اینقدر سطحی نمیشه که بگی : خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم،گفته بودم عاشقم حرفمو پس میگیرم ؟!؟!؟! تا اینکه عصار در قطعه آخر این آهنگ رو اجراکرد... در پایان آهنگ گفت :۱۱ساله که ما اینو میخونیم اما هنوز نتونستیم فراموش کنیم.....

آهنگ خواب آخر

consert Assar 87 - Fotopages.comconsert Assar 87 - Fotopages.comconsert Assar 87 - Fotopages.comconsert Assar 87 - Fotopages.comconsert Assar 87 - Fotopages.comconsert Assar 87 - Fotopages.com


نویسنده : علی ساعت 20:20 تاریخ جمعه 1388/03/15
دسته بندی :موسیقی



 - Fotopages.com

داشتم شعرهای مرحومه صفارزاده را می خواندم که به قطعه ای فوق العاده رسیدم.... یادم آمد۲جمله از این قطعه را بارها برای او زمزمه کرده بودم...... برای من خیلی جالب بود که صفارزاده هم ، همچنین حسی را تجربه کرده است....

بگذار بگذرم ، آقا  // جلوی مرا مگیر //  از دیگران وقت را بپرس و برنامه ی اتوبوس را // من نمی توانم حرف بزنم :

میان لب هایم آخرین وصیت مردی ست  //  تنها میراث او آخرین سوتش برای سگش // من او را می شناختم //  با هم از میان خمیازه ی ممتد روزهای مدرسه قدم زده بودیم  // نام هامان را بر روی چنار مسجد محل کنده بودیم // با هم سرود ملی خوانده بودیم بی آنکه معنی اش را بدانیم // پدرانمان هر روز صبح به یکدیگر سلام می گفتند //

و من به مادرش که می توانست اشیای اتاق او را گردگیری کند وبه لباس هایش دست بزند رشک میبردم من او را میشناختم // او چیز دیگری بود //

تنها کسی که در لحظه ی آخرین کتاب مقدس را تقاضا نکرد // جلوی مرا مگیر آقا ، جلوی مرا مگیر خانم/ بگذارید بگذرم حرام زاده ها............ وگرنه فریاد میکشم

................................................................................

پ . ن ۱: دیروز ظهر آقای جهانبخش همسایمون به رحمت خدا رفت . ۳شنبه تو بیمارستان دی به ملاقاتش رفتم  . تو کما بود و با دستگاه نفس می کشید . به صورتش نگاه کردم و یاد حرفی که یکشنبه تو راه پله بهم گفت افتادم  . پرسیدم قلبتون چطوره آقای مهندس ؟ گفتم خدا روشکر میزنه... حالا ارزش همین زدن رو میفهم

پ . ن ۲:کدوم شمع هست که با فوت کردنش، رویاهام به واقعيت مي پيوندن؟؟؟ ۲۳-۲۴-۲۵ دیگه هیچ فرقی نمیکنه...چقدر پارسال خوشحالم کردی...بازم ازت ممنونم...وقتی یادم می افته شرمندت میشم.. تو اوون گرما...اوون همه زحمت...واای خدای من....


نویسنده : علی ساعت 20:20 تاریخ پنجشنبه 1388/03/07
دسته بندی :دلتنگی ها



 - Fotopages.com

در کشاکش انتخابات قبلی ، در مرحله دوم از این جهت که بار دیگر جناب آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور نشود و رئیس جمهوری جدید و جوانتر انتخاب شود به آقای احمدی نژاد رای دادم. علیرغم اینکه به نظرم قالیباف بهترین گزینه بود اما.... امروز هم برای اینکه اعتقادی به توانایی مدیریت کشور در ۴سال آینده توسط ایشان ندارم به بررسی گزینه های دیگر پرداختم که میرحسین را بهترین گزینه میدیدم. طی این چند روز به مطالبی برخوردم که نگاهم نسبت به ایشان تا حدودی تغییر کرد. شاید درنهایت هم گزینه ای بهتر از ایشان نباشد اما آنچه برمی آید استشمام بوی گند سیاست برای کسب قدرت در همه دنیاست.

برایم جالب بود همه از جوان گرایی حرف می زنند اما به نظرم فقط از جوانان مایه می گذارند و به محض انتخاب دیگر... خانم رهنورد همسر میر حسین موسوی در اوایل انقلاب در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میر حسین می فرماید : مملکت را به جوانان بسپارید و دیگر سن بالاها نیایند . اینکه منظور ایشان در آن زمان به بازرگان یا ... بوده است درست اما مصداق حرف ایشان بعد از ۲۰سال همسرشان میباشد که دوره ای را با سکوت را گذرانده اند واکنون که سنشان بالاتر نیز رفته است احساس خطر کرده اند.....تگر به حرفی اعتقاد دارید لااقل پای حرف خودتان...

گردآمدن افرادی معلوم الحال دور ایشان و سکوت معنادار میرحسین هنگامی که گروه های ضدانقلاب از ایشان حمایت می کنند از دیگر انتقادات نسبت به ایشان هست . همین موضوع در آینده در صورت انتخاب شدن میرحسین به عنوان رئیس جمهوز برای ایشان مشکل ساز خواهد شد . طیف وسیعی از راست گرایان قبل از انقلاب تا چپ های رادیکال امروزه پشت سر میرحسین هستند . این موضوع از این دید که کسی بتواند این همه گروه را بصورت ائتلاف درآورد بسیار خوب است اما بعد از انتخابات اگر هر گروهی ساز خویش را بزند و مطالبات متناقض عملی شوند بسیار روند اصلاحات و پیشرفت را کند خواهد کرد .

ميرحسين موسوي در تاريخ سوم تيرماه 1365 در يک گفتار تلويزيوني از انتقادات به عمل آمده نسبت به عملکرد دولت خود انتقاد کرد و گفت:در رابطه با انتقاد هم بنده اعتقاد دارم که وقتي به يک دولتي مي گويند برو کار و تلاش کن و با مسائل برخورد کن، انتقاد را نبايد کسي تبديل به انتقام کند، هر دولتي مي خواهد باشد، خواه اين دولت خواه يک دولت ديگر. اما ایشان و اطرافیانشان در عمل بیشتر از آن که ما را با برنامه های اقتصادی و فرهنگی و ..... خودشان آشنا کنند بیشتر به تخریب دولت فعلی مپردازند. در مجمع روحانیون مبارز جواب بچه گانه ایشان در مقابل سیاست های جانبگرایانه صدا و سیما این بود که : تا شب انتخابات از دولت انتقاد خواهم کرد . من هم با سیل کثیر اشتباهات دولت احمدی نژاد موافقم اما بیشتر طالب شنیدن برنامه های ایشان هستم.

این عکس هم یکی دیگر از آن تناقضات است که به نوعی فرار از گذشته می باشد . عکس سمت راست در اینجا(سایت قلم منتسب به موسوی) کار شده است و عکس سمت چپ اصل عکس میباشد . در یکی مرگ بر آمریکا در یکی انتظار در رابطه برای آمریکا . اینکه چرا نظرایشان عوض شده جای خود اما چرا عکس دیروز را اینگونه بردیده اند با شما....


نویسنده : علی ساعت 19:5 تاریخ جمعه 1388/03/01
دسته بندی :اجتماعی



radio internal festival - Fotopages.com

شنبه پنجم ام اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ مراسم بزرگداشت 69 سالگی رادیو مدیر پیشین رادیو دکتر خجسته ، معاون ضرغامی جناب تقدس نژاد، معاون صدا مهندس صوفی و مدیران و برنامه‌سازان رادیو در استودیو یک ساختمان شهدای رادیو برگزار شد و در آن برگزیدگان بخش داخلی دهمین جشنواره بین المللی رادیو معرفی شدند.

بالاخره بعد از یکسال تلاش و زحمت (مخصوصا این چند ماه آخر) جشنواره بین المللی رادیو در بخش داخلی در قسمت مسولان برتر سایت ها حقیر رو شایسته دانستند . این تجلیل رو مدیون لطف همیشگی خدای خوبم میدانم . خداوند لطف بی پایانش رو همیشه شامل حالم کرده است....

و اما تو..... تویی که اگر نبودی پیشرفت و امیدی هم نیز نبود.... ممنونم از تو.... می دانی که صبح تا شامم را با امید و عشق به تو می گذرانم و این اصلی ترین عامل موفقیت من در کارم شده است ، هیچ وقت لحظه ای که اسمم را خواندند فراموش نمی کنم...هیچ چیز و هیچ کس رو جز وجود تو نمی خواستم... انگار همه ی تشویق ها و صداها شنیده نمی شدند.....

از پدر و مادرم که با اذیت و آزار من کنار میان واقعا ممنونم و دستشون رو میبوسم. ازجناب آقای دکتر لبیبی و جناب آقای مهندس محمدپور که در رادیو تجارت برای پیشبرد اهداف سایت از هیچ کمکی دریغ نمی کنند ممنونم

خبر جشنواره بین المللی رادیو در خبرگزاری فارس       گزارشی کامل از حواشی جشنواره

 

radio internal festival - Fotopages.comradio internal festival - Fotopages.comradio internal festival - Fotopages.com


نویسنده : علی ساعت 20:29 تاریخ دوشنبه 1388/02/14
دسته بندی :



 - Fotopages.com

فیلم میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire) محصول انگلستان و به کارگردانی دنی بویل است. داستان فیلم از رمان Q & A نوشته نویسنده هندی ویکاس سوآرپ اقتباس شده است. فیلم نامزد هشتاد و یکمین جایزه اسکار شد و توانست 8 جایزه را از آن خود کند که شامل بهترین فیلم، بهترین کارگردان (دنی بویل)، بهترین فیلم نامه اقتباسی، بهترین تصویربرداری، بهترین تدوین فیلم، بهترین موسیقی متن، بهترین ترانه، بهترین تدوین صدا و بهترین ترکیب صدا می باشد. همچنین برنده 5 جایزه Critics' Choice Awards، چهار جایزه Golden Globes و هفت جایزه BAFTA Awards که مربوط به کشور انگلستان می باشد، شد. در کنار موفقیت چشمگیر فیلم، بحث و جدل های بسیاری در انتقاد به چهره به تصویر کشیده شده از هندیان، هندوئیسم و وضعیت زندگی کودکان به وجود آمده است.

دنی بویل کارگردان “میلیونر زاغه نشین” پیش از این  کارگردانی فیلم“بیست و هشت روز بعد” را بر عهده داشت که فیلمی در ژانر وحشت با مضامین زامبی ها و ویروس های خطرناک بود. جمال مالک کودک فقیری که در بمبئی زندگی می کند و در جوانی ناگهان خود را بر روی صندلی مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر شود؟” می بیند. او به سوالات، یکی پس از دیگری پاسخ می‌دهد و تا سوال یکی مانده به آخر پیش می‌رود اکنون او ۱۰ میلیون روپیه برده است اما وقت برنامه اجازه نمی‌دهد تا سوال بعدی پرسیده شود. پس همه باید تا فردا تحمل کنند اما کار برای جمال از دیگران سخت‌تر است. او شب را در مقر پلیس میگذراند چون آنها  اعتقاد دارند که یک جوان تقریبا بی‌سواد تنها از طریق تقلب می‌تواند در مسابقه‌ای اینچنینی پیروز شود. بعد از شکنجه برای اعتراف، جمال شرح می‌دهد که چگونه توانسته است به سوالات پاسخ دهد. هر توضیح جمال همراه است با فلاش بک‌هایی درباره زندگی گذشته او. در این تصاویر بهتراز هر مستندی با واقعیت زندگی در هند آشنا می شویم کشور پر جمعیتی که کلاسهای درسش مملو از دانش آموز است و آنقدر جمعیت زیاد است که گویی زمین برای زندگی کم است و انگار خیلی ‌ها جای دیگران را تنگ کرده‌اند.

در فلاش بک‌های جمال دو کاراکتر محوری دیگر نیز حضور دارند. یکی سلیم برادر تند خوی جمال و دیگری دختری(لاتیکا) که او دوستش دارد. آنها با یکدیگر رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند. اما این وضعیت درباره لاتیکا صادق نیست. جمال چندین مرتبه او را گم می کند و دوباره پیدا می کند و دوباره از دست می‌دهد و باز می‌یابد و اصلا فلسفه حضورش در مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر بشود؟” سودای ثروت نیست. او ابدا به پول توجهی ندارد و به لاتیکا نیز در جایی از فیلم می گوید که با عشق زندگی می کنیم. او در مسابقه و در برابر دوربین های تلویزیونی حاضر شده است تا لاتیکا را دوباره بیابد.

به نظر من مسئله ی مهم این است دنی بویل اسکار رامدیون فقروبیچارگی موجوداتی ازجنس انسان درحلبی آبادهای بمبی است . آیا ستایش غربی ها از برخی فیلم های ایرانی از این نوع نیست ؟

چند سکانس و دیالوگ که به نظرم خیلی جالب بود را یادآوری میکنم :

1)سکانسی که سلیم و جمال روی سقف واگن قطار بودند و جمال در فکر لاتیکا بود.سلیم (برادر بزرگتر) به جمال گفت " تو باید فراموشش کنی " بعد ناگهان ریتم موسیقی تند شد و دو برادر مشغول زندگی آینده شدند. اما جمال هیچ وقت لاتیکا را فراموش نکرد .

2)سکانسی که افسر پلیس تو کلانتری ، جلوی جمال به لاتیکا گفت " یه دختر گدا " و جمال می خواست افسر رو بکشه ............  حسی که کاملا درکش می کنم ............

3)26286 مورد اسم " لاتیکا" تو اینترنت .......... دیوونه بازی ای که اشنا بود

4)بعضی از دیالوگ ها هم زیبا بود مثل : "سلیم لاتیکا کجاست ؟ تو هنوزم دنبال...."  " من تازه تو رو پیدا کردم ...... خب حالا که چی "  " می خوای یه کاری برام بکنی ....... فراموشم کن "  " هر روز ساعت 5 تو ایستگاه ویستی منتظرت  میمونم تا بیایی ...... دیگه دیرشده جمال"

5)تقابل سکانس هایی که مردم هند درحال شادی بودند وسلیم تو وان حمام خودکشی می کرد برام جالب بود ..... همیشه بدست آوردن یه چیزی به قیمت از داست دادن چیزهای دیگه است....مردم هند نمی دونستند شادیشون چه قیمتی داره

موسیقی فیلم میلونر زاغه نشین 1

موسیقی فیلم میلیونر زاغه نشین2

 - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com

پ.ن :کسی که با نام فتوحی برای اینجانب نظر می دهید از اینکه به وبلاگ بنده سر می زنید ممنونم اما هیچ جای برای نظر دادن ایجادنکرده اید پاسخگوی سوالات شما باشم


نویسنده : علی ساعت 17:13 تاریخ شنبه 1388/02/05
دسته بندی :سینما



 یا مقلب القلوب  و یا محول الحول .....

مثل خیلی چیزهای دیگه هنوز باورم نمیشه زمستون تموم شد... زمستون رفت .... زمستون بهترین فصل منه اما امسال زمستون هم نه برفی بود و نه .....

بهار و سال نو به همه مبارک باشه..... ایشالله همه اول تن سالم داشته باشند و بعد به آرزوهای نرسیدشون برسند.....

......................

پ.ن: ......بهارش اینجوری باشه.... نه ، امسال سال من نیست و ......

پ . ن : وااااای الان دارم این پستمو ویرایش می کنم . از دیشب تا حالا داره برف میاد . محشره . به این میگن لطف خدا.... یعنی تا دیر نشده ، دلت تنگ نشده دوباره بهت برف رو نشون بده دوباره زمستونو جوری که حتی تو خود زمستونش هم نبود بهت نشون بده...... خدا جان یعنی میشه همه چیز بهتر از قبلش بشه ؟؟؟؟ خدا میشه فقط اگر تو بخوای

برف داره میاد..... چه برفای بزرگی هم داره میاد.هرکدومشون به اندازه گردو هستند.... تو این لحظات  خیلی برای همه دعا کنید....


نویسنده : علی ساعت 12:29 تاریخ دوشنبه 1388/01/03
دسته بندی :



 - Fotopages.com

هفته گذشته برای رفع خستگی پسرعمه ام که از قم برای کاری به تهران آمده بود رفتیم سینما. فیلم <<ستاره می شود>> .اصلا از اکران این فیلم با خبر نبودم . با دیدن چهره عزت الله انتظامی ، فکر کردم فیلم بدی نباشد . حال بماند که اصلا حال و حوصله هیچ کاری نیست چه برسد به سینما رفتن.

خلاصه داستان از این قرار است که رفیع گلکار(عزت اله انتظامی) بازیگر قدیمی تئاتر،دوران پیری را روی ویلچر،با دختر جوانش پونه(انديشه فولادوند) سپری می کند. پونه سیاهی‌لشکری است که رؤیای ستاره شدن در سینما دارد. مسعود(امین حیایی) مسئول جمع آوری سیاهی‌لشکرها به پونه علاقه مند است و قصد دارد با او ازدواج کند. پونه به سختی نقش کوتاهی در فیلم تازه برای پدرش که بازیگر قدیمی تئاتر است  پیدا کرده و پدر در خانه مشغول تمرین کردن است تا جلوی دوربین برود. مسعود، پونه و پدرش را همراه چند جوان دیگر سوار اتوبوس می کند تا سرصحنه بروند. در بین راه ملوک(آهو خردمند) و چند سیاهی‌لشکر زن هم به آنها ملحق می شوند....

طرح گذشته پدر در تئاتر و روابط عاطفي قديم او با يک نابازيگر (آهو خردمند) وقتي اهميت پيدا مي‌کند که با زندگي دختر جوان قرينه‌پردازي مي‌شود. زني که براي ستاره شدن و گرفتن نقش اول، نه تنها زندگي آينده و کار بلکه مهر عشق را از سرنوشت خود پاک کرده و ....عزت‌الله‌انتظامي در نقش«رفيع»پدر آن دختر به تنهايي نيست و نماد پدرهايي است كه نگران حضور دختران‌شان در سينما هستند. عزت‌الله‌انتظامي در اين نقش‌ها دارد كليشه مي‌شود او در اين فيلم دائم روي يک ويلچر نشسته و از ‏همين رو امکان بازيگري را تنها در چهره اش معطوف مي دارد. او در فصل هايي که دچار شکست مي شود ‏و نمي تواند نقش محوله را بازي کند دردو شکستگي را بسيار زيبا در نگاهش تصوير مي کند،آهو خردمند هم حس و القائات خوبي به كار گرفته است، سكانس ملاقاتش باعزت‌الله‌انتظامي در اتوبوس يكي از صحنه‌هاي درخشان و به‌يادماندني فيلم است،كاراكتري را كه آهوخردمند ايفا مي‌كند آينده انديشه فولادوند است و عاقبت بازي‌ در سينما را بازگو مي‌كند.

بخش عمده فيلم به فضاسازي موقعيت پشت صحنه يک فيلم مي‌پردازد که فضايي غريب از روابط انساني و زير سوال رفتن  فرديت و شخصيت آدم‌ها است.ظاهرا پايان فيلم با نسخه اصلي كمي‌ متفاوت است و خودكشي پدر پونه حذف شده است، در حالي كه همان پايان‌بندي نسبت منطقي‌تري با كل فيلم داشت و مبين اين معني بود اگر در صحنه نمايش گاهي نمي‌تواني بازي كني اما در صحنه زندگي مجبور به بازي هستي. گاهي زندگي سناريوي خود را بر انسان تحميل مي‌كند و آدمي ‌از ايفاي نقش آن ناگزير است.

فريدون جيراني ستاره مي شود را در سال 1384 مقابل دوربين برد و فيلم تا امروز نتوانست موفق به نمايش ‏عمومي شود. جيراني در اين فيلم سراغ پشت صحنه سينماي ايران رفته و انتقاد سختي را از فضاي پشت ‏صحنه آن به لحاظ اخلاقي به تصوير کشيده بود. اين تصوير نه تنها به مذاق مديران دولتي خوش نيامد که در ‏بين سينماگران نيز با اقبالي رو به رو نشد و بنابراين جلد اول ستاره ها بعد از جلد هاي دوم و سوم به نمايش ‏در آمد.‏جيراني در اين مجموعه فيلم ها که با عنوان ستاره ها عرضه شد به سوپر استارهاي سينما در سه برهه زماني ‏و موقعيتي پرداخته است.فيلم در ابتدا قرار بود يک تک فيلم سه اپيزودي باشد که جيراني آن را در ادامه به سه داستان مجزا تقسيم کرد. ‏بزرگترين ضربه نيز از همين ناحيه به پيکره هر سه فيلم وارد آمد. قصه فيلم هاي جيراني اگرچه با جزئيات ‏تمام روايت مي شوند اما قابليت تبديل شدن به يک نسخه کامل سينمايي را ندارند. هر داستان در همان 30 تا ‏‏40 دقيقه نخست به پايان مي رسد و باقي کار به نوعي از فضاي داستانگويي خارج شده و به تفسير فيلم مي ‏پردازد. به طور مثال در همين فيلم ستاره مي شود جيراني صحنه هاي ناتواني رفيع را در مقابل دوربين ‏بسيار کشدار طراحي کرده است. کلنجارهاي رضا رويگري به عنوان کارگردان و انتظامي بازيگر بسيار ‏زياد است. ‏مشکل ديگر فيلم اين است که ميان تجاري و هنري بودن در کشاکش است و تکليف خود را ‏با بيننده اش مشخص نمي کند.این فیلم در جشنواره فیلم فجر۸۴ کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (عزت الله انتظامی)کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری (محمد آلادپوش)کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (آهو خردمند) بود .

"ستاره است" مي‌تواند تصوير پاياني "ستاره مي‌شود" محسوب شود، همانطور که "ستاره بود" به نوعي پايان "ستاره است" به حساب مي‌آيد. آغاز، ميان و پايان يک ستاره ... ستاره‌اي که زود مي‌ميرد.

کارگردان : فریدون جیرانی نویسنده : فرتاش مدرسي بازیگران : عزت‌الله انتظامی، اندیشه فولادوند، امین حیایی، رضا رویگری، آهو خردمند و اصغر نعیمی  سایر عوامل : تهیه كننده: عبدالله اسفندیاری مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم طراح چهره پردازی: مهرداد میركیانی صدابردار: محمود سماك باشی عكاس: احمد احمدی شروع فیلمبرداری: سوم اسفند 1383 - تهران

 - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com

تمامی عکس های ستاره می شود (صحنه و پشت صحنه)

 


نویسنده : علی ساعت 13:1 تاریخ یکشنبه 1387/12/25
دسته بندی :سینما



 - Fotopages.com

      به نام دوست که هرچه هست از اوست           لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم  

فرهاد در قصه شبیه شیرین است اما خسرو شبیه فرهاد نیست......

شیرین وقتی سراغ فرهاد می رود که از خسرو دلزده می شود . خسرو پادشاه و­ قدرتمند بود..... شاید شیرین می خواست ترکیبی بسازد از نیروهای بازوی آهنین و چشم های مخملی فرهاد وقدرت سیاسی وبارگاه خسرو......

اما متاسفانه غالبا این دو از هم جدا هستند

......................................................................................................................

آخرین امتحانت که به خیر و خوشی تمام میشود ، مغرور از این فتح شجاعانه ات به خانه برمی گردی ، مغرور از اینکه فردا تا لنگ ظهر می خوابی و بعد که بلند شدی صبحانه می خوری ، بعد جلوی تلویزیون سریال مورد علاقه ات یا دی وی دی جدیدی  را نگاه می کنی ، دیدار یا تماسی با دوستی ، تئاتری کنسرت موسیقی ای فیلمی گپ و گفت روشنفکرانه ای و...... و تا پاسی از شب کتابهای نخوانده ات را تورق می کنی همراه موسیقی های نوستالژیک  و بعد دوباره می خوابی . اما چند روز که می گذرد از این وضع خسته می شوی ، دیگر دوست نداری فیلم یا موسیقی یا ......... مورد علاقه ات را........ کم کم به خودت شک میکنی که نکند طوری شده باشد ؟ تویی که در طول ترم و مخصوصا شب های امتحان کلی برنامه ریزی می کنی تا 2 ساعت بیشتر بخوابی یا کتاب مورد علاقه ات را بخوانی......

حالا حس میکنی دلت می خواهد دوباره صبح ها ساعت 5:30 بیدار شوی و با عجله صبحانه بخوری وبا هر لطایف الحیلی که شده ، خودت را به دانشگاه برسانی  و تا حدود بعد از ظهر از این کلاس به آن کلاس بروی یا در انجمن چند ساعتی بایستی و کلی شلوغی و فعالیت و..... و بعد غر بزنی که خسته ای. دلت می خواهد غروب ها با هربدبختی ای که شده با وسیله نقلیه عمومی به خانه برسی ودست وصورتت را بشویی و کتابهایت را دورت بریزی  و بعد هم کارهای مورد علاقه ات را بکنی در حالی که استرس درس ها و کتاب های نخوانده ات و کارهای نکرده و را داری.....

آری عزیزم تو عاشق سختی های زندگی روزانه شدی.......

 ******

پ.ن۱: هدف من از راه اندازی این وبلاگ با خبری تو از احوالات و نظرات من بود.....یا سرمیزنی یا نمیزنی....من که تو را و هدفم را فراموش نمی کنم

پ.ن۲: از تمام دوستانی که در این مدت با تماس ها ، نظرات و صحبت هاشون مارو از یاد نبردند ممنونم امیدوارم از این به بعد بتونم زود به زود بنویسم .

پ.ن۳: از آخرین پستم قبل از فوت پدر دوستم مهرشاد ،اتفاقات زیادی افتاده که من هیچ کدوم تو ذهنم نیست اما اگر یادم اومد حتما در موردشون چندخطی مینویسم


نویسنده : علی ساعت 3:30 تاریخ جمعه 1387/12/16
دسته بندی :



       کل من علیها فان

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست        روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

مهرشاد عزیز

 نشستی ولحظه لحظه سوختن وآب شدن چون شمع اش رانظاره کردی ودم برنیاوردی تاباورت نگرددکه مرغ جانت هوس پرواز بسوی معبود راکرده است ولی اینک تسلیم رضای حق گشته وبی او ای برادر عزیزم درغمی نشسته ایم که پایانی جزء اندوه وحسرت برای آن نمی باشد.بی گمان در سوگ درگذشت پدری مهربان وچراغ فروزان در پهنه تلاش در کار و خانواده صبر ورزیدن و تاب آوردن ، نه کاری آسان است. از درگاه پروردگار یکتا برای تویادگار شایسته او، خانواده گرامیت و دیگر بازماندگان آرامش و شکیبایی و برای آن در گذشته شادی و آمرزش روان آرزو دارم.


نویسنده : علی ساعت 16:20 تاریخ چهارشنبه 1387/11/23
دسته بندی :



 - Fotopages.com

چند روز پیش  پنجشنبه ، برای انجام چند تا کار بانکی از خونه زدم بیرون . میخواستم بعد از پنج روز کاری و زندگی ماشینی ، بدون ماشین تا بانک  قدم بزنم اما به دلیل بی اعتمادی به هماهنگ بودن اوضاع با ماشین رفتم که چقدر هم به دردم خورد .

اول رفتم بانک ملت شعبه شریعتی پایین تر از بهارشیراز . بعد از گرفتن شماره از دستگاه نوبت دهی احساس کردم تو بانک خبری هست . از متصدی باجه پرسیدم حساب جام وصل هست ؟ که با بی تفاوتی تمام پاسخ داد نه شرمنده !!!! سریع پریدم پشت ماشین و رفتم بانک ملت شعبه سه راه طالقانی . بعد از پارک کردن ماشین به صورت خلاف و محلی مطلقا ممنوع وارد بانک شدم و با همون وضعیتی که حدس میزدم روبرو شدم . اینجا هم جام قطع بود .  خیلی زود با ماشین رفتم بانک ملت شعبه سهروردی جنوبی  از دور دیدم بانک خلوته حس کردم اینجا هم آره...اما به ناچار به خاطر اهمیت کار بانکی که داشتم ماشین رو پارک کردم اما چشمتون روز بد نبینه که اونجا هم حساب جام قطع بود . اینبار پاسخ گویی متصدی هم خیلی بد بود. رفتم شعبه ای که بالاتر از خیابان مطهری در سمت راست هست . ­ازترس بسته شدن بانک صورت جنگلی پارک کردم . اینجا دیگه وصل بود ولی داشت کم کم بسته می شد . رفتم از خودپردازهمون بانک پول بردارم که دستگاه موقتا قطع می بود­­، رفتم بالاتر تو صف خودپرداز بانک کشاورزی که بعد­­ ازچند نفر اونهم .... رفتم اونطرف خیابون بانک صادرات که اونهم....... داشتم دیگه جوش می اوردم...... برگشتم بانک و اولین کارم رو انجام دادم اما موفق به پرداخت قبضم که نیاز به پول داشتم نشدم .

 سریع برگشتم و با ماشینم رفتم اول سهروردی جنوبی بانک تجارت . دیدن 4نفرجلوتر از خودم و دیدن هرهر کرکر و صحبت های متصدی از پشت باجه دیگه امیدم رو ناامید کرد اما چاره ای جزنشتن نداشتم خوشبختانه کارم انجام شد....جالب اینه که همشون میگفتند پنجشنبه است دیگه بابا بیخیال .......

حالا فکر کنید ماشین نداشتم.....اونوقت میگن دولت الکترونیک ؟!؟!؟ میگن آلودگی هوا ؟؟!؟!؟ میگن افزایش طول عمر ؟؟!؟! امید به زندگی ؟!؟!؟  مشتری مداری ؟!؟!؟


نویسنده : علی ساعت 10:27 تاریخ شنبه 1387/10/21
دسته بندی :اجتماعی