از زنجان به سمت شمال غرب که می روی بعد از ۱۵دقیقه رانندگی سد زیبای َتهم و بعد جند روستا که یکی از آنها روستای گلهرود است.یک شب اقامت در آنجا و زیارت امامزادگان هاشم و حمزه سوغاتی جز عکس نداشت. بسیار بسیار مناظر طبیعی آرامش بخشی که به همین سادگی ها در اطراف تهران یافت نمیشود ، آنجا ارزانی شده بود . روستایی بود که هنوز برای پختن نان از سرگین ( کود دامی ) استفاده می کردنند.
در شمال باختری شهر زنجان و پشت سد خاکی تهم یك دریاچه مصنوعی به وجود آمده است كه به تازگی و به منظور تامین آب مردم شهر زنجان تاسیس شده است که امروزه به یکی از تفریح گاه های طبیعی بزرگ و معروف منطقه تبدیل شده است. سد تهم در استان زنجان در فاصله ۱۵ کیلومتری شمالغربی شهرستان زنجان و در هشت کیلومتری پائیندست روستای تهم قرار دارد. دستیابی به محل سد از طریق جادههای اصلی و راهآهن کشوری تا شهر زنجان و جاده فرعی آسفالته زنجان ـ تهم امکانپذیر میباشد.محل احداث سد در فاصله حدود ۳۰۰ متری پائیندست محل تقاطع رودخانه تهم و گلهرود که تشکیلدهنده رودخانه سارمساقلو میباشد، قرار گرفته است. این رودخانه از شاخههای زنجانرود است که زنجانرود خود نیز یکی از شاخههای رودخانه قزلاوزن میباشد.این دریاچه به منظور تامین آب مردم شهر زنجان تاسیس شده است، در حال تبدیل شدن به محل پرورش ماهی و یکی از گردشگاه های اصلی مردم است.
*************************
پ . ن : به گمانم اردیبهشت ماه بود در سال ۱۳۸۸... شهادت بانوی دوعالم بود...ظلمات محض دشت باشهاب های غیرمنتظره زخمی می شد...

یا رفیق من لارفیق له - ای رفیق کسی که رفیقی ندارد - «دعای جوشن کبیر»
تیتراژ ابتدایی فیلم با این دعا از جوشن کبیر آغاز می شود ، جمله ای که در فیلم توسط آسیابان فرتوت (رضا کیانیان) نیز بر زبان آورده می شود البته به نوعی دیگر و این جمله خط مشی فیلم را نمایانگر می سازد . زنی که سواد خواندن و نوشتن ندارد به ناگهان قرآن را از حفظ می خواند . معجزه ای رخ می دهد و مردم - عوام - که منتظر چنین حوادثی هستند کوله بار بسته و بیماران لاعلاج خود را به راه می اندازند تا نزد این پیرزن ( رویا نونهالی ) رفته و شفای بیمار خود را خواستار شوند .. می توان این فیلم را به دو جریان مجزا تقسیم کرد که یکی قرآن خواندن پیرزن است و دیگر تلاش عده ای جوان برای بدست آوردن کار است . جوانانی که برای دستیابی به کار راهی سخت و دشوار را پیموده تا به هدف خود برسند و این هدف چیزی نیست جز بدست آوردن یک لقمه نان !
غوغایی که آن معجزه در بین مردم برپا می شود دولت را به هراس می اندازد تا نکند این تقدس بخشیدن به یک پیرزن موجب بلوایی در منطقه شود. به همین دلیل گروهبان با یک سرباز و با کربلایی ( که حافظ قرآن است ) به راه می افتد تا پرده از راز این ماجرا بردارند . در این فیلم کربلایی نماینده آدمهای مذهبی می باشد که قصد سفر به حج را دارد ، کسانی که با زمانه پیش نرفته اند. سرباز (هومن سیدی) هم نماینده فطرت پاکی است که مفاهیم را به صورت شهودی دریافت کرده است . عزیز خانم هم متعلق به قشری است که کربلایی قبولش ندارد . کربلایی که خودش حافظ قرآن است و خیلی نمی تواند با این مسئله کنار بیاید که کسی بدون داشتن سواد قرآن را حفظ کرده باشد و می خواهد علل این واقعه را کشف کند .
این دو داستان موازی در سکانسی از فیلم که در کنار رودخانه سرباز کفش خود را با کفش کهنه و پاره ی جوان جویای کار معاوضه می کند پیوند می خورند . شاید در این سکانس منظور رساندن پاکی و متعلق نبودن سرباز باشد . نشان دادن این که از تعلقات مادی رهایی یافته و معنویات و عرفانی پاک روی آورده است . فیلم دارای دیالوگ های کلیدی و البته دشواری می باشد که نه مخاطب عام چیز زیادی از آن دستگیرش می شود و نه مخاطب خاص را راضی می کند . بازی رضا کیانیان در سه نقش ( زنبور دار ، گاریچی و آسیابان ) و رویا نونهالی با وجود اینکه بسیار کم بودند و بیشتر از آن استفاده تبلیغاتی برای فروش فیلم شده بود اما تاثیرگذاری زیادی داشت . خنده های دردناک زنبور دار پیر ، گاریچی و آسیابان مانند فریاد های گوشخراشی برای بیداری خفتگان بود و خواندن سوره ی مریم توسط رویا نونهالی واقعا زیبا بود.
از دیالوگ های زیبای فیلم می توان به صحبت های آسیابان و سرباز اشاره کرد : « مردم خیلی وقته که راه رو گم کردند و دیگه کسی از این طرف به امام زاده نمیاد و همه از اون یکی راه میرن » . که اشاره به گمراهی آدمیان برای رسیدن به محبوب خویش دارد . به جای اینکه در سر دو راهی ، راهی که منتهی به خدایشان می شود را انتخاب کنند ، به راهی که منتهی به بنده ی خدا می شوند رهسپار می شوند . این مکالمه شعر بسیار زیبای سعدی را یادآور می شود که می گوید :
این مدعیان در طلبش بی خبرانند ....... کان را که خبر شد خبری باز نیامد
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز ....... کان سوخته را جان شد و آواز نیامد .
در جایی دیگر می گوید : « لا اله الا الله ، به اندازه تمام موجودات » . این جمله که به نوعی درون مایه فیلم مارمولک را به یادها می آورد اشاره دارد به وجود راه های متعدد به سوی خدا ، به اندازه تمامی بندگان . یعنی به تعداد هر موجود یک راه !
به نظر من این فیلم را می توان از جمله آثار متوسط کمال تبریزی دانست که به قول بعضی ها توبه نامه ای بود بر ساخت فیلم مارمولک. ای کاش می شد زین پس برای ساختن فیلم های معناگرا لوکیشنها از بیابان و کوه و دشت و صحرا به آپارتمانها و بیمارستانها و ادارهها و شرکتها ودانشگاه هاو خیابانها و آرایشگاههای زنانه و پاساژهای خرید و مطبهای عمل جراحی پلاستیک و کافیشاپهایی تغییر داده شود که زندگی هرروزه شهروندان مخاطب سینمای معناگرا در آن میگذرد.
«يك تكه نان» بازيگراني چون «رضا كيانيان»،«رؤيا نونهالي»،«اسماعيل خلج»،«احمد آقالو»،«هومن سيدي»،«مريم بوباني» و «پيام دهكردي»به ايفاي نقش ميپردازند و «پيمان يزدانيان» به عنوان آهنگسازی برعهده دارد.كمال تبريزي كه با ساخت فيلم «عبور» در سال 67 وارد عرصه كارگرداني سينما شد به ترتيب «در مسلخ عشق» (1369)،«پايان كودكي» (1372)،«ليلي با من است» (1374)،«مهر مادري» (1376)،«شيدا» (1377)،«فرش باد» (1380-81)،«گاهي به آسمان نگاه كن» (1381) و «مارمولك» را در سال 82 جلوي دوربين برده است.
به دنبال دیدن فیلم های بازیگر محبوبم Ryan Gosling رسیدم به فیلم Fracture یا شکست. از قضا Anthony Hopkins یکی از شاهکارهای سینمای جهان هم در آن بازی میکند . خلاصه فیلم از این قرار است که تد کرافورد (Anthony Hopkins ) دانشمند باهوش ، مسن و ثروتمندی است که به همسرش جنیفر علاقه شدیدی دارد . اما او به تازگی متوجه شده که همسرش با یک افسر پلیس رابطه نامشروع دارد و بنابراین چون طاقت خیانت او را ندارد همسرش را با شلیک گلوله ای بقتل می رساند . او تصمیم می گیرد نقشه ای را طراحی کند تا خود را بی گناه جلوه داده و قتل را به گردن آن افسر پلیس بیندازد . از سوی دیگر وکیل جوانی به اسم ویلی (Ryan Gosling ) که به دنبال شهرت و ثروت است مامور رسیدگی به پرونده کرافورد می شود . او که جوانی مغرور و با اعتماد بنفس است ابتدا تصور می کند که چون کرافورد بقتل اعتراف کرده پرونده ساده ای دارد و نیاز به تحقیقات خاصی ندارد اما بتدریج که در دام نقشه های کرافورد گرفتار می شود در می یابد که قضیه به این سادگی نیست....
با وجود بازی هاپکینز و حضور گازلینگ با استعداد[که مجال زیادی برای هنرنمایی در این نقش نیافته] فیلمی متوسط است. اشکال عمده فیلم در فیلمنامه آن است که خالی از فراز و فرودهای قابل اعتناست. تنها نقطه قوت فیلم سلاحی است که در طول فیلم هرگز یافته نمی شود. سلاحی که کرافورد به وسیله آن همسرش را به قتل رسانده است و به عنوان مدرک اصلی ضمیمه پرونده نیست. ایراد دیگری که بر فیلمنامه و روایت وارد است، اتخاذ روشی است که همه چیز را بی واسطه به تماشاگر نشان می دهد.
کيف اصبر علي فراقک ....
یَا مَنْ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُُُ ، یَا مَنْ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ ، یَا مَنْ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ، یَا مَنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ ، یَا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ ، یَا مَنْ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ ، یَا مَنْ یُعِزُّ مَنْ یَشَاءُ ، یَا مَنْ یُذِلُّ مَنْ یَشَاءُ ، یَا مَنْ یُصَوِّرُ فِی الْأَرْحَامِ مَا یَشَاءُ ، یَا مَنْ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ...
ای آنکه همه چیز در اراده توست .....در این روزها و شب ها میدانم و میخواهم که فراق را تنها و تنها تومیتوانی برچینی... ای خدااااا ای خدااااااااااا
................................................................
پ . ن : نمایی از شهر بیروت
پ . ن : التماس دعای فراوان
درلبنان ، مخصوصا در بیروت ایرانی ها مشهود نیستند اما حضور دارند . سفارت جمهوری اسلامی در بیروت در منطقه بیرحسن واقع شده است و دیگر مراکز از قبیل رایزنی فرهنگی ، دفتر شبکه خبری العالم، و دفتر شبکه خبری پرس تی وی press tv در حوالی همین منطقه می باشد .
برای آشنایی و همکاری با دوستانی که از قبل از سفر ابراز محبت کرده بودند به این دفاتر سرزدم .هرکدام دنیایی از لطف و نشاط هستند . کاش می شد که با ایشان از همین حالا مشغول به کار شد...از بچه های دفتر صدا وسیما که واقعا گرم و صمیمی بودند ممنونم . یاد و خاطره بچه های صدا وسیما واقعا در ذهن ماندنی است . تعدادی عکس برسم یادبود از ایشان در ذیل پست قرار دادم .
از بچه های دفترالعالم مخصوصا جناب آقای عاطف موسوی مدیردفترلبنان کمال تشکر را دارم .
و اما پرس تی وی دفتری با حضور ماجد ابوزید از بهترین انسان های خاورمیانه....
و اما این هم از بچه های گل صدا و سیما که در قیاس با شبکه های برتر دنیا حقیقتا کاری نمی کنند اما با امکاناتی که دارند کلی کار می کنند...

دوستانی بهتر از ......Alessandra (در سمت چپ من) و Luca (در سمت راست من) زوج موفق و خوشبختی که در کوران بعد از انتخابات برای گشت و گذار و تهیه خبر به ایران آمده بودند . لکن به اکثر شهرهای ایران سر زدند. luca یک روزنامه نگار ایتالیایی نیز هست . بدرستی فهمیده بودند که تبلیغات سو ء علیه مردم ایران (تروریست ، وحشی ، سرزمینی خشک و بی آب وعلف و ...) واقعیت ندارند اما ایشان تناقضاتی را بین خواسته های مردم و پاسخ های دولت دیده بودند که باعث تعجبشان شده بود . اینان کسانی بودند که در اوج درگیری های انتخاباتی برای اعتلای فرهنگ ایرانی تلاش می کردند . تا آنجایی که توانستم از تفاوت رفتار مردم با حکومت برایشان صحبت کردم... ضمن اینکه ایشان همه چبز را به خوبی دیده بودند....
این زوج تنها یک نهار مهمان من بودند اما معرفتشان روز به روز از فرسنگ ها دورتر بیشتر سرریز می کند... میخواهم نوشته Luca را که خبرنگار یک روزنامه محلی در ایتالیاست برایتان اینجا بیاورم....
"This is Ali, a boy who welcomed us with incredible enthusiasm. Unfortunately we don't talk much, but we found ourselves in extraordinary harmony about many things ... Ali is one of those young Iranians intelligent, educated and aware, and concerned about the internal political situation of their country and about further relations with the West. But the speech is too long, certainly not to explain here. Anyway hello Ali, thank you for everything!"
بهار۱۳۸۸ - کاروانسرای سنگی - زنجان - ایران
سلام آقای محمدپور
تا ساعتی دیگر می روم . می خواستی گوی را از که بدزدی ؟ باشد تو هم برنده...... اصلا همه تان برنده آخر این چه رسمی است که تا یک نفر می نشیند توی ذهت توی زندگیت ، می رود... میدانم که می بایست....اما چه کنم که دوره دوره ی خداحافظی هاست
مگر یک آدم چقدر دوری عزیزانی را که در شهر او هستند و غیر قابل رویت ، تاب می آورد.
آخر تو هم با این مرامت..... چرا اینقدر با وجدان و منطقی و مدیر بودی که مارا بد عادت کنی ؟؟؟؟ مگر در این دوره زمانه چقدر مدیر با تحصیلات و بااخلاق وبا نشاط مثل تو پیدا می شود .... خدا را شکر که پایه های کاری ام با منش شما آمیخته شده است....
برای همه محبت هایت ، مهربانی هایت ، برادری هایت ، استادی هایت ممنون ...... نیگاه کن نیگاه کن به خاطر فقدان این همه صفت هم که شده می شود که غصه دار نبود... دوست عزیزم مطمئنم هرجا که باشی پرانرژی و موفق خواهی بود.... خوب باش که معلم منی....
من مي خواستم عشق زن را با پرستش خداي يگانه مخلوط كنم.مي خواستم "م" را بپرستم و اين پرستش را درفلسفه وحدت, جزئي از پرستش خدا بشمارم ; مي خواستم در وجود او محو شوم وحالت فنارا تجربه كنم, مي خواستم زندگي زناشوئي را به پرستش و فنا و وحدت بيا ميزم, مي خواستم خدا را لمس كنم, مي خواستم جسم وروح را به هم بياميزم, مي خواستم هستي را در خدا وخدا را در "م" خلاصه كنم........
خدا را شکر که شهد شیرین این پرستش را ، آنطور به کامم آمیخته است که هیچکس و هیچ چیز یارای جایگزینی و مقابله با آن را ندارد..... با همین اطمینان از وجود تو و باهمین اعتماد به پرستشت ، پای را از اقلیمی که نقطه به نقطه آن را فراگرفته ای برون می گذارم تا سرزمینی دیگر از ملک ایزد را به عشق تو آغشته کنم.....
اما اي خدا ,اين انسان پاک تجلي وجود توست . من آن را مي پرستم زيرا خليفه توست.من آن را دوست مي دارم زيرا ایمان دارم تو آن را دوست مي داري.زیرا از بهترین بندگان توست . و من به این عشق افتخار می کنم
اي خدا, مي خواهم كسي را که دوست می دارم همیشه دركنارم ملموس باشد, بتوانم با همه ي ابعاد وجودم,از روح ونفس وجسم آن ، معبود را حس كنم, با دستم او را لمس نمايم , با چشمم از زيباييش لذت ببرم, با قلبم از احساسات پاكش آگاه شوم وبا روحم با او به معراج بروم,همه ابعاد وجودم را قرباني وجودش كنم وازفنا شدنم بزرگ ترين لذت ابديت را حس كنم.
خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدااااااااا
دیگه می خوام فریاد بزنم.... دیگه از لفظ قلم خسته شدم...... دیگه نمی خوام کسی حرفمو بفهمه...اصلا نمی تونه بفهمه.....پاهام مطمئنم یارای بالا رفتن از پله هارو نداره....ازاین فکر که کمربند صندلی هواپیما رو به بیروت بسته میشه نفسم بالا نمی یاد... می خوام سر همتون فریاد بزنم.... جز تو... با همه قهرم....جز تو.......بیخیال همه ام.....جز تو.....درس و کار و آدمایی که دنیاتون اندازه میزتون هست خدا حافظ.....
اما سلام بر تو ...... سلام بر تویی که هر صباح و مساء دیده ام با تو باز می شود..... هنوز و همیشه زنگ صدا و خنده هایت در اوج شنیده هایم قرار دارد..... سلام بر تویی که سفرم را با سیری صعودی از نگاه در چشمان تو آغاز می کنم.... سلام بر تویی که هرجای عالم جلوه ای اندک از دریای زیبایی توست... با تو خداحافظی معنایی ندارد......
بدی هایم را حلال کنید.... ببخشید.....از یاد ببرید....... اگر از من خوبی به یاد دارید به خاطر خوبی خودتان است . شک نکنید .
***************************************
پ . ن : از دوستی که مدت هاست بیشتر از یک دوست سنگ صبوری کرده است ممنونم . همیشه ناله ها و گریه ها یم برای او بوده است..... بهترین آرزوها برای تو

وقتی آمدکه از شرایط راضی نبودم....امید به تغییر داشتم به هر نحوی ، با حضور مدیر جدید یابا اعمال تغییرات توسط مدیر وقت ...اما در کل برای ورود مدیر جدید احساس خوبی نداشتم.....بالاخره مدیر جدید بود و من نا آشنا به اخلاق و روحیات و منش و روشش........
هرچه بود با روحیات من جور بود....."چهره ای جذاب ، پر شور و نشاط"..... او هیچ وقت درقالب مدیریت نرفت.....اصلا نمی توانست به معنای قدیمی مدیریت کند.....اگر از کسی خوشش نمی آمد به او می فهماند......زیر آبی نمی رفت.....اصلا خودش بود.......خود خود خودش ، یک مدیر2009 اما special ......وقتی انتقادی داشتم براحتی منتقل میکردم ..........نظر مخالفش را با لبخند پاسخ می داد اما در موردش فکر می کرد....... حرفت منطقی بود براحتی قبول می کرد......هنوز صدای زنگ خنده هایش در ساختمان و گوشم می پیچد........
بی شک الگوی زندگی ، رفتار و مدیریت برایم خواهی ماند دکتر محمد مهدی لبیبی
***********************************
پ . ن : انگار خدا برایم برنامه دارد ، با این رفتن ها ذهن و قلب و روح پکیده ام دارد متلاشی میشود . نه به خاطر این مسئله ونه به خاطر این همه بالا و پایین هیچ وقت پا پس نمی کشم از هیچ چیزی ....اما گفته باشم خدایا من برای رفتن آماده ام...رفتن ها... میدانی که چه می گویم...رفتن...
پ . ن : وقتی همه زندگی ات ، همه کارت ، همه طی یکسال می رود .... گفته بودم...... نه امسال سال من نیست.... باز هم الله اعلم
پ . ن 2 : این روزها آوای دهل از دورخیلی خوشتر است ، انگار مبنای تغییرات و تحولات بیشتر شنیده هاست تا دیده ها
دکتر محمدرضا جوادی یگانه استاد دانشگاه تهران در مجله راه (جهاد دانشگاهي شماره4 بهمن 1387 ص 2-3) مقاله ای با عنوان "درآمدی بر ادبیات داستانی انقلاب اسلامی " نوشته اند که به نظر من جالب و تامل برانگیز هست. ایشان می فرمایند ادبیات انقلاب اسلامی به نقطه مطلوبي كه مي بايست برسد، نرسيده است ونتوانسته اقعيت انقلاب اسلامي را بيان بكند . دراین مقاله منظور از ادبیات ، ادبیات داستانی و نمایشی است و شعر را مقوله جدایی انگاشته است . ایشان یک دلیل عمومی و چند دلیل خاص را برای عدم پیشرفت تصور کرده است .
دلیل عمومی : قبل از انقلاب هدف ها یکی بود و زیر پرچم امام خمینی ، اما بعد از انقلاب گرایش ها و عقاید خاص گروه های مختلف......
دلایل خاص :
1. هژموني فرهنگي اقليت
2. ناكارآمدي مديران فرهنگي
3. دشواري يا امتناع روايت رماني انقلاب اسلامي
4. سياسي كردن و سياسي شدن ادبيات در ايران
به نظرم توضیح کامل این دلایل بطور بسیار روان و فصیح توسط آقای دکتر جوادی یگانه در لینک زیر خالی لطف که نیست هیچ ، خواهشمندم حداقل برای فهم بعضی از مشکلات این روزها حتما مطالعه کنید .ممنون.
درآمدي بر ادبيات داستاني انقلاب اسلامي
..................................................
پ.ن : مشغول امتحانات هستم..... بعد از ۴تا امتحان که تو ۴روز متفاوت رفتمو برگشتم الان یک هفته ای قرار هست زنجان باشم برای ۵امتحان بعدی... الان ۳روز هست که زنجانم... تنهایی تو شهر غریب و خونه ای که جز خودت و ..... کسی نیست هم ویژگی های خوبی داره.... نمی دونم شاید.... اما دلم برای تهران تنگ شده..... نشده..... نمیدونم... دلم برای تو خیلی تنگ شده... بیشتر از همیشه... میدونم.... میدونم ..... ایمان دارم.........



























